
|به قلم خسرو نقیبی، منتشر شده در مجله همشهری ۲۴، اردیبهشت ۱۳۸۹|
معتقدم خیلی بیشتر از مقالههای تئوریک سیدمرتضی آوینی دربارهی سینما، چند جمله از او در نقدی که بر عروس نوشت، میتواند به شناخت سلیقه و روحیهی او در مواجهه با سینما کمک کند.
جایی که در توصیف عروس از آن چیزهایی میگوید که باعث میشود خودش یک فیلم را پس بزند: «]افخمی[ نه با افاضات خودبینانه خواسته است خودش را به رخ مردم بکشد و نه به مردم طعنه زده است که شما نمیفهمید؛ نه آنها را به تماشای رؤیاهای مالیخولیایی یک روشنفکر متظاهر برده است، نه سینما و نه با موعظههای پدر روحانی در کلیسا و نه با هیچ چیز دیگر. او سینما را درست همانطور که باید باشد دیده است، نه بیشتر و نه کمتر»؛
و هر یک از این بندها مشخصاً سینماگری را هدف گرفته و یک نوع از سینمای رایج در آن مقطع زمانی را و بعید میدانم کسی در صراحت لهجه و رکگویی آوینی شک داشته باشد، که اصلاً ویژگی نقدهای آن پنجسالی که آوینی جدیتر به سینمای جریان اصلی پرداخت، همین است.
به تبع روحیهی انقلابی و دنیایی که آوینی پس از پایان جنگ برای خود ترسیم کرده بود، در هیچ یک از نقدها و نوشتههایش با روشنفکران پیش از انقلاب صاف نشد و جبههگیریاش مقابل آنها مشهود بود.
میدانست و به صراحت مینوشت که همهی آن جمع اگر هم انقلاب را پذیرفته باشند آن را نه دینی، که ملی میخواهند و همان کاری را میکنند که در دوران قبل هم میکردهاند.
از «موج نو» تنها به تقوایی است که احترام میگذارد ـ هر چند که جایی تسویهحسابی اساسی با داییجان ناپلئون هم میکند ـ و بر چشم بستن فیلمساز روی واقعیتها خرده میگیرد و برای صداقت کیمیایی و دنیای تکنفرهاش ارزش قائل است و هر بار افسوس میخورد که کاش کیمیایی بتواند روح زمانه را درک کند و در کنار مردم، برای آنها فیلم بسازد.
در این بخش از نقدهای آوینی، شاید شاخصترین نوشتهاش نقد بیرحمانهای باشد که بر هامون نوشته و البته حالا آن نوشته ارزش خودش را کاملاً به رخ میکشد.
در دورهای که عرفان سطحی فیلم مهرجویی تا حد «علیخواهی» جدی گرفته شد، آوینی یکی از کسانی بود که آن حجم سطحینگری را تشخیص داد و از همان ابتدا مقابلش جبههگیری کرد.
هر چند وقتی قلمش تیز میشد، دیگر کسی را یارای ایستادن مقابلش نبود و عبارات تندی چون «معرهای شاملو» یا توصیفش از همهی وقایع روشنفکری دههی چهل و پنجاه زیر تیتر کلی «در هوای دموکراسی سانتی مانتال شهبانویی» که باعث میشد بخشی از بدنهی جامعهی نخبه همهی منطق او را چنین پندارند و آن هوش و دانش نهفته در پشت نوشتهها و موضعگیریهای دیگرش را ـ که اتفاقاً حالا و در بازخوانی نوشتههای او بیشتر هم خودش را به رخ میکشد ـ نادیده بگیرند.
اما این موضعگیریها و شناخت آوینی از نسل خودش است که جایگاه چند نقد سینماییاش را یکه و ممتاز میکند.
او تقریباً در مورد هیچ یک از فیلمسازان نسل انقلاب اشتباه نمیکند و همهی آنها را چنان که واقعاً هستند بازتاب میدهد.
شاخصترین نوشتههای آوینی در این دسته، مکتوباتش دربارهی دو فیلمساز است: ابراهیم حاتمیکیا و محسن مخملباف.
آوینی، حاتمیکیا را در همان مهاجر جایی مینشاند که سالها بعد فیلمساز آن جایگاه را از آن خود میکند و دربارهی مخملباف خیلی زودتر از هر کس دیگری حجم «نمایش» و «پوچی پشت آن همه ادعا» را تشخیص میدهد.
روزی که دربارهاش مینویسد: «خب حالا با اطمینان میتوان گفت دور مخملباف به پایان رسیده است، دوری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد…
از همان اول با کمال تأسف معلوم بود که مخملباف از آن تبهای تند است که زود سرد خواهد شد، اما همان تندی و داغی مانع از آن بود که این برودت قریبالوقوع را باور کنند…»
هنوز خبر و نشانهای از تحول مخملباف در حد باز کردن دکان در کردستان و افغانستان و تاجیکستان نیست و قرار نبوده مسیر او به ساختن فریاد مورچهها ختم شود.
دقت کنید که بحث آوینی صرفاً نزدیکی مخملباف به جریان روشنفکری نیست؛ که اتفاقاً او در این باره شفاف است.
هر چه هم با روشنفکران مسئله داشته باشد در یک خطکشی مشخص، احترام کاربلدیشان را نگه میدارد.
آوینی با مخملباف مسئلهی سواد دارد؛ بحث شیرین جعلی بودن: «فیلم روشنفکری، نقش عشق است. فیلم روشنفکری خودش داد میزند که فیلمسازش متعلق به بورژوازی اشرافمنش علمزده و غربزده ایرانی است.
شما فیلمفارسی میسازید و از دستفروش به بعد، فقط شعار دادهاید»؛
و مگر غیر از این است که در تمام سالهای بعد مخملباف همین را اثبات میکند؟
… و داستان سیدمرتضی آوینی و حاتمیکیا که دیگر شهرهی شهر است و بعید میدانم آن نامهی آخر را که خود نویسنده با هوشمندی میگوید نقد فیلم نیست و به شخصه آن را از بهترین نقدهای فیلم پس از انقلاب در توصیف یک فیلم و جایگاه یک فیلمساز میدانم، سینمادوستی نخوانده باشد.
هنوز هم برای توصیف حاتمیکیا از تکتک جملههای «نامهای به دوست زمان جنگ» (که کاش متن کاملش را حسین معززینیا یکبار دیگر در همین پرونده چاپ کند) میتوان استفاده کرد و غیر از این است که نقد خوب باید از تاریخ بگذرد و پس از گذشت حدود دو دهه هنوز هم کار کند و تر و تازه باشد؟
که مگر حاتمیکیا همهی این سالها غیر از این بوده است که… «تو که در دامنه آتشفشان منزل گرفتهای باید بدانی که چگونه میتوان زیر فوران آتش زیست.
ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است چرا که مرغ عشق، ققنوس است که در آتش میزید، نه آن که رنگینکمان میپوشد و در بوستانهای عافیت، شکر میخورد و شکرشکنی میکند.
مگر سوختهدلی و سوختهجانی را جز از بازار آتش میتوان خرید؟»
و فراموش نکنیم که در دو ـ سه سال اخیر، نگاه آوینی در نقدهایش این توان را هم داشت که خطدهنده و تأثیرگذار باشد؛ و چه کسی است که نداند اگر حمایت او در دو نوشتهاش از عروس و از کرخه تا راین نبود، شاید اصلاً این فیلمها هیچگاه امکان نمایش به دست نمیآوردند.
به یقین که دفاع جانانهی آوینی از این فیلمها برای او در گروهی که او را برای خودشان میخواستند هزینه هم داشت ـ چنان که نوشتههایش دربارهی روشنفکران قدیمی، هزینههایی در آن سو ـ اما آوینی اهل ترس نبود. نه این هزینهها او را میترساند و نه آن هزینهها.
حرف خودش را میزد و هر چیزی را در ترازوی خودش میسنجید؛ و این زیستنی دشوار بود، آنگونه که در نامه به حاتمیکیا گوشزد او کرده بود که «زیستنی چنین که تو داری چقدر دشوار است» و خودش هم، چنین میزیست؛ و همین روحیه بود که در سالهای بعد، جوانانی را جذب او کرد که شاید نه در خاستگاه اجتماعی و نه در تربیت فرهنگی، ربط چندانی به آنچه آوینی نمایندگیاش میکرد نداشتند اما آنها، شیفتهی همین صراحت، تعقیبش کردند و گذشته را کاویدند و به یک ارزیابی منطقی و درونی رسیدند و در ترازوهای شخصیشان قضاوتش کردند؛ چنان که خود آوینی دربارهی پیشینیانش چنین میکرد.
این یادداشت حاصل یکی از آن ترازوهاست؛ از کسی که همهی نوجوانیاش در ساختمان بزرگ حوزهی هنری، میان کتابخانهی حوزه و تالار اندیشه و سالن کوچک نمایش سپری شده و کنار عکسهای آوینی، صراحت او را باور کرده و در غیابش هم حتی، خیلی چیزها از او یاد گرفته.
کاش که این «یادداشت / ترازو» در منطق خودم درست سنجیده شده باشد.
مؤسسه شهید سید مرتضی آوینی زیر نظر خانواده ایشان اداره میشود و با مؤسسهای که تا سال ۹۷ با این عنوان فعالیت داشت و اکنون به مؤسسه اندیشه شهید آوینی تغییر نام داده، هیچ ارتباطی نداشته و ندارد.
تمامی حقوق این سایت متعلق به مؤسسه سیدمرتضی آوینی است