
|تأثیرات متقابل آوینی و سوره در گفتوگو با همسرش مریم امینی|
چه شد که آقای آوینی از مستندسازی جنگ به روزنامهنگاری روی آورد؟ آن هم در شرایطی که سیدمحمد آوینی که خود از بنیانگذاران «سوره» بود کنار میرود و برادرش همان مجله را در همان شرایط به دست میگیرد؟
آقای آوینی در دوره سردبیری برادرشان بهعنوان نویسنده با «سوره» همکاری داشتند و وقتی سیدمحمد آوینی به هر دلیلی به این نتیجه رسید که نمیتواند آنجا بماند و شرایط برایش مساعد نیست، آقای زم از مرتضی دعوت کرد مسئولیت سوره را برعهده بگیرد.
«سوره» در آغاز راه، تریبونی برای بیان تفکرات آرمانگرایانه و انقلابی بود اما هرچه گذشت نوعی واکنش از درون جبهه انقلابیها نسبت به آن شکل گرفت. شما این تغییر رویکرد را چگونه میدیدید؟
سوره برخلاف ظاهرش، وابسته به هیچیک جناحهای سیاسی آن وقت نبود. موقعی این موضوع پررنگتر شد که مرتضی در یکی از مقالاتش پاورقی زد و صراحتاً از تفاوت دیدگاهش با اهالی روزنامه کیهان سخن گفت. البته تغییر آقا مرتضی هم در روند کار اتفاق افتاد. من خودم روند مجله «سوره» را پیگیرانه دنبال میکردم، اما چون همان نوع تغییرات را در زندگی خودم با ایشان هم شاهد بودم، تغییر برخی رویکردهای مجله برایم خیلی عادیتر بود. من میدیدم که بهمرور آقا مرتضی نوع مناسبات و برخوردهایش عوض میشود و از نوعی ایدئولوژیزدگی که اوایل خیلی در مقالات «سوره» به چشم میآمد، فاصله میگیرد و دور میشود.
یعنی «سوره» نشریه دوره گذار آقای آوینی محسوب میشود؟
بله، فکر میکنم اینطور میتوان گفت. به مرور منعهایی که در مراوده با برخی افراد داشتند کمتر و کمرنگتر شده بود. نه اینکه بگویم ایشان با دوستان پیش از انقلابشان مجدداً وارد معاشرت شده بودند، نه! ولی نوعی گشایش در کل روابطشان حاصل شده بود.
آیا آنچه میگویید به این معناست که آوینی ۱۳۷۱ منتقد نوشتههای آوینی اواخر دهه ۶۰ است؟
بله، قطعاً. اما این منتقدبودن به معنای نفی بنیادین اندیشهها نیست. شاید بیشتر در نوع نگاه و شیوه بیان است. وقتی میبینید قلمش تغییراتی کرده، پس قطعاً بازنگری صورتگرفته است آوینی هرگز به دورهای که یکبار پیش از انقلاب طی کرده بود بازنگشت اما دوباره به داشتههایش نگاه میکرد و باتوجهبه تجربه زیستی که در پیش و پس از انقلاب داشته، در عملکرد و نگاهش بازنگری میکرد. درنتیجه، رویه «سوره» به این سمت میرود که باید با آدمهای متفاوتی گفتوگو کند و نظراتشان پرسیده شود. خصوصاً در حوزه فرهنگ او دلیلی نمیبیند نظرخواهی را به یک جناح خاص محدود کند. درهای سوره را بازتر میکند.
«سوره» دستکم تا اواسط ۱۳۷۰ در خط مقدم انتقاد جدی و حتی حملات تند قلمی به جریان روشنفکری بود. این تغییر رویه «سوره»، چه واکنشی در میان نشریات همسو به وجود آورد؟
این همان زمانی است که روزنامه «جمهوری اسلامی» مقالهای چاپ کرد با عنوان «به خدا هم فکر کنید آقای سردبیر» که دیانت مرتضی را نیز زیر سؤال برده بود. یعنی از حد مناظره و این قبیل تعارفات گذشته بود و رک و راست و توهینآمیز مورد حمله قرار میگرفت.
«سوره» یکی از مهمترین کارهایی که کرد این بود که در بخشی از جبهه فرهنگی انقلاب از جایگاه بیبدیل آلفرد هیچکاک در تاریخ سینما سخن گفت. این موضوعی بود که همان زمان مورد انتقاد روزنامه کیهان قرار گرفت. اصلاً چه شد که آقای آوینی سراغ هیچکاک رفتند و حاضر شدند بهخاطر آن این همه انتقاد را تحمل کنند؟
بهانه مقالهای که آقای آوینی راجع به هیچکاک نوشتند، آخرین شماره ویژهنامه سوره سینما بود که به پیشنهاد آقای فراستی قرار بود به هیچکاک و آثارش اختصاص پیدا کند که حجم مطالب زیاد شد و نهایتاً به شکل کتاب در آمد. برای نوشتن این مقاله که بعدها عنوانش «عالم هیچکاک» شد، آقای آوینی شروع کردند به دوباره دیدن فیلمهای هیچکاک. یادم هست چندین شب همراه هم مینشستیم و این فیلمها را میدیدیم. من که انگلیسیام خوب بود، فیلم را ترجمه همزمان میکردم و بعد، ایشان میرفت سراغ نوشتن. جالب اینکه این مربوط به دورهای بود که ویدئو ممنوع بود. ولی آقای آوینی معتقد بود نمیتوان و نباید جلوی چیزی را که همهجا و در همه خانهها میتواند باشد گرفت. در مقالهای که بعدها تحت عنوان «انفجار اطلاعات» نوشت هم همین دیدگاه مطرح میشود. بههرحال، قضیه مقاله نوشتن درباره هیچکاک آنقدر برایش جدی بود که وقت گذاشت و تمام آثار قابل دسترسیاش را دوباره دید. آقای آوینی با سینما بیگانه نبود. ما پیش از انقلاب به تمام جشنوارههای فیلمی که تحت عنوان «فستیوال فیلم تهران» برگزار میشد میرفتیم و فیلمها را با هم میدیدیم. شناخت آوینی از سینما قدمت زیادی داشت. سیدمرتضی وقتی به دیدگاه و نظری میرسید دربند این نمیماند که بهخاطر انتقاد یک روزنامه یا یک جریان فکری موضعش را عوض کند.
درباره ماههای آخر کار آوینی در سوره بگویید. ظاهراً بهخاطر رویهای که در پیش گرفته بودند به شدت مورد انتقاد قرار داشتند.
بله، علاوه بر حمله نشریات همسو، از طرف خود حوزه هنری هم تحت فشار بودند. شاید نه خیلی صریح که کسی بیاید و برای ایشان و همکارانشان بایدونباید تعیین کند، ولی خاطرم هست با کاهش بودجه «سوره»، و فشارهایی از این دست، کاری کرده بودند که ایشان آنچه را میخواست و فکر میکرد درست است در عمل نتواند انجام دهد. چون آدمی هم بود که به قول و تعهداتش در قبال دیگران پایبند بود، تحت این فشارهای مالی نمیتوانست کاری از پیش ببرد. میگفت آنقدر فشار زیاد است که اگر کوه هم پشت من بود خرد شده بودم. (این جملهی آخر کلی است و مربوط میشود به کل فشارهایی که در اواخر کار و از همه سو بر ایشان وارد میآمد. از همکارانش شنیدهام تلفنهای بینامی به دفتر مجله میشده که او را تهدید میکردهاند. یک سر فشارها مربوط به مدیریت حوزه است. سر دیگر آن به افرادی یا جریانی اتصال دارد که نه از طریق تریبونهای عمومی بلکه از طرق دیگر او را تحت فشار میگذاشتند. یا این جملهی آخر را حذف کنید یا به کل آن دوره تعمیمش دهید.)
یعنی برای فشار بر آقای آوینی، بودجه «سوره» را کاهش دادند؟
بله. البته ایشان همیشه از آقای زم تعریف میکرد و آنچه من از حرفهای ایشان، نامهها و اسناد فهمیدم این است که خود آقای زم هم از طرف برخی در داخل و خارج حوزه، تحتفشار بود که محترمانه کاری کند آقای آوینی نتواند به کارش ادامه دهد.
یعنی عذرشان را بخواهند؟
بله. یا مجبورش کنند به استعفا.
نقطه عطف این ماجراها کی بود؟
تاریخ دقیقی نمیتوانم بگویم اما از سال ۷۰، هرچه پیش میرود اوضاع «سوره» سختتر میشود. سید مرتضی معتقد بود که «دیالوگ» به نفع هنر انقلاب، به نفع هنرمندان و به نفع همه کسانی است که میخواهند چیزی بیاموزند و تأثیرگذار باشند. عدهای که این رویکرد ایشان را نمیفهمیدند، در صدد حذف برآمدند. حذفی که در عمل و از طریق فشار روانی اتفاق میافتاد، نه از طریق گفتوگو.
مؤسسه شهید سید مرتضی آوینی زیر نظر خانواده ایشان اداره میشود و با مؤسسهای که تا سال ۹۷ با این عنوان فعالیت داشت و اکنون به مؤسسه اندیشه شهید آوینی تغییر نام داده، هیچ ارتباطی نداشته و ندارد.
تمامی حقوق این سایت متعلق به مؤسسه سیدمرتضی آوینی است