
|به قلم امیر قادری، منتشر شده در مجله همشهری ۲۴، اردیبهشت ۱۳۸۹|
نامش و یادش وارد فضاها و دنیاهایی شده که دست ما بهشان نمیرسد.
طوری که دیگر نمیشود به سادگی دربارهاش حرف زد و به آن نزدیک شد.
آن وقتها که میشد، مثلاً شما بگو ۱۲ سال پیش، مقالهای نوشتم در یک نشریهی سینمایی دانشجویی که منتشر میکردیم و اسمش را گذاشته بودیم: سینما ـ بهشت. اسم مقاله را هم «آینهای در برابر آینه جادو»، که بیشتر خلاصهای بود از کتاب آوینی به اسم آینه جادو.
برای نوشتن این یادداشت، رفتم دنبالش گشتم و پیدایش کردم و این بار با این دید خواندم که بفهمم چه شده بود ما آدمهای سرتق که از نشانههای فرهنگ رسمی و عمومی و چوب استاد و فضاهای فرهنگی دانشگاه فراری بودیم و میخواستیم ارزشهای خودمان را بسازیم و فیلمهایی را که خودمان دوست داشتیم نمایش بدهیم و دربارهاش حرف بزنیم، این قدر علاقهمند سیدمرتضی آوینی شده بودیم که نشسته بودیم و کتابش را از سر تا ته خوانده بودم و مقالهای نوشته بودم که تقریباً همهاش شرح اندیشههای استاد بود.
چی در آوینی بود که ما را چنین جذب خودش کرده بود؟
مثلاً این که نوشته بود: «فیلم اگر جاذبه نداشته باشد فیلم نیست»
و بعد هم اینکه: «آیا میتوان فیلمی ساخت که نه به رگ خواب عوامالناس اصالت بدهد و نه به فرمولهای روشنفکرانه و نظر منتقدین؟»
و این که به «فردیت فیلمساز» بها میدهد چنانکه: «واقعیت درون فیلم، واقعیت از چشم فیلمساز است و به عبارت بهتر، صورتگر عالم درونی خود اوست و لهذا اگر فیلمساز، واقعیت را آنچنان که هست دیده باشد، فیلم نیز به واقعیت نزدیک خواهد شد، والا نه».
اما پس از آن سراغ اشکال مختلف جاذبه میرود و به تفاوت میان نیازهای فطری و آنها که از ضعفهای بشری سرچشمه گرفتهاند اشاره میکند.
او اعتقاد دارد که سینما نمیتواند از عشق مجازی و جذابیتهای ظاهری و تفنن و تلذذ به دور باشد، اما: «جذابیت نباید هدف قرار بگیرد».
خب، هم آن موقع و هم حالا، خیلی از این حرفها و نظریهها را قبول داشتم.
حالا شاید بزرگترین مشکلم با این حرفها، این باشد که بین جذابیت و پیام و هدف نمیتوانم تفاوتی قائل شوم.
یعنی که به نظرم نمیرسد فیلمی میتواند برای صاحب یک دیدگاه و روش زندگی، محصول جذابی باشد، اما پیامش را قبول نداشته باشد.
اگر یک محصول هنری برایمان جذاب است، اما خوب و قابل تأیید نیست، پس یک جای کار داریم به خودمان دروغ میگوییم.
قاعدتاً باید از چیز خوب لذت ببریم و از چیز بد نه. اما حالا میخواهم برسم به دلیل بعدی جاذبهی سیدمرتضی برای ما.
این که با وجود این، هیچ وقت به نظرم نرسید که اگر چنین اختلافی وجود میداشت، آوینی برمیآشفت و نمیگذاشت حرفمان را بزنیم، بحثمان را بکنیم و از این حرفها.
عوض همیشه فکر میکنم اگر زنده بود، شاید موقعیتش پیش میآمد که بنشینیم در این باره بیشتر بحث بکنیم.
چون در خیلی از مواقع، او هم همان چیزی را دوست داشت که ما. همان چیزی برایش جاذبه داشت، که برای ما.
و از همهی اینها مهمتر، هیچ وقت موقع تماشای مستندهایش (که راستش آهنگ و لحن خواندن متنهایشان را دوست نداشتم)، خواندن کتابهایش، یا شنیدن حرفهایش، به نظرم نرسید که دارد ذرهای دروغ میگوید. هر چه میگفت اعتقادش بود. این را میشد از کیلومترها دورتر فهمید. دید.
اینطوری است که وقتی انتخابهای مربوط به بهترین فیلمهای ایرانی و خارجی عمرش را میخوانم ـ انتخابهایش در شمارهی ۴ سوره سینما به تاریخ پاییز ۱۳۷۲ ـ برایم معلوم میشود که ارزش انتخابهای او از میان فیلمهای ایرانی دو دههی اخیر، در سالهای اخیر حفظ شده است.
انتخابهایی مثل مهاجر، نیاز، قصههای مجید و هور در آتش. و در میان فیلمهای خارجی همسلیقگیها از این هم بیشتر است: سرگیجه، جویندگان، صورت زخمی (نسخهی هاوارد هاکس)، ۲۰۰۱؛ یک ادیسهی فضایی، پنجرهی رو به حیاط، همشهری کین، مرد عوضی، چقدر درهی من سرسبز بود، دکتر ژیواگو، لورنس عربستان، جاده، سه برادر و… البته در کنار این انتخابها توضیح داده شده که این فیلمها فهرست نهایی سیدمرتضی نبوده و در حال پاکنویس و کم و زیاد کردنشان بوده که به شهادت رسیده است.
اما هر چه که بود، با مثالهای ما در مورد مفهوم «جذابیت» در سینما کاملاً میخواند.
همین است که آینه جادو برایمان جاذبه داشت. که وجود خودش به یک علاقهی شخصی تبدیل شده بود.
که از سمتش احساس آرامش و امنیت میکردیم و هر جور اختلاف نظری، برعکس باقی موارد اینچنینی، نگرانمان نمیکرد.
برعکس وقتی میدیدیم کتابها و مجلههایی که منتشر میکند سر و شکل قشنگی دارد، که خودش خوشتیپ است و عینکش بهش میآید، که کتابی منتشر کرده به اسم هیچکاک، همیشه استاد که تا مدتها شکل و شبیهش را ندیده بودم و هنوز هم در ادبیات سینمایی کشورمان شبیهش را ندیدهام، که آنچه برایمان مصداق «جذابیت» در سینما بود، همپوشانیهای رو به افزایشی با سلیقهی سیدمرتضی آوینی پیدا میکرد، ذوق میکردیم.
سالها بعد هم که این ارتباطها در غیاب خودش شخصیتر شد؛ وقتی دوستم حسین معززینیا را شناختم و کوثر آوینی را. و با هم از سینما حرف زدیم و از علاقههایمان نوشتیم که حالا به ماهنامهی ۲۴رسیده. و کتابهایی را میخوانیم که توسط همسر ایشان مریم امینی ترجمه شده: از زندگینامه راجر کورمن گرفته تا نامههای اسکار وایلد.
۱۲ ـ ۱۳ سال از نوشتن آن مقالهی دانشجویی درباره آینه جادو میگذرد و ارتباط با آوینی و تفکرش و خانوادهاش ادامه دارد. مصادیق مشترک «جذابیت» روز به روز دارد بیشتر میشود.
آخر گستردگی نگاه را از خودش یاد گرفته بودیم.
مؤسسه شهید سید مرتضی آوینی زیر نظر خانواده ایشان اداره میشود و با مؤسسهای که تا سال ۹۷ با این عنوان فعالیت داشت و اکنون به مؤسسه اندیشه شهید آوینی تغییر نام داده، هیچ ارتباطی نداشته و ندارد.
تمامی حقوق این سایت متعلق به مؤسسه سیدمرتضی آوینی است