زندگینامه شهید سیدمرتضی آوینی
سیدمرتضی آوینی در ۲۱
شهریورماه ۱۳۲۶ در شهرری متولد شده است. در دوران کودکی و نوجوانی تجربیاتی در
سرودن شعر و کشیدن نقاشی داشته. در چهارسالگی از مادرش الفبا را میآموزد، در پنجسالگی
کتاب و روزنامه میخوانده است. در هفتسالگی به کتابهایی که پدرش برایش میخوانده
گوش میکرده و روز بعد، خلاصهای از آنچه شنیده بوده تهیه میکرده و بهعنوان کتاب
خودش به پدر و مادرش نشان میداده.
او که به دلیل شغل پدرش
(مهندسی معدن) اغلب در سفر بوده، تحصیلات مقدماتیاش را در مدارس شهرهای مختلف کشور
به پایان میرساند: کلاس اول ابتدایی در شهر آبادان (سال ۱۳۳۲)، کلاسهای دوم و
سوم در خمین و کلاسهای چهارم تا ششم در روستای بایچهباغ که بین میانه و زنجان
واقع شده.
تحصیلات متوسطهاش را هم
از کلاس اول تا چهارم (۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲) در کرمان و کلاس پنجم و ششم را در تهران میگذراند.
خودش تعریف میکند که وقتی در کلاس اول متوسطه درس میخوانده، تحت تأثیر تبلیغات کشورهای
عربی در زمان حمله اسرائیل به مصر، بر روی تخته سیاه کلاس نوشته «خلیج عقبه از آن
ملت عرب است» و به همین دلیل مورد توبیخ مدیر مدرسه قرار گرفته است!
ابتدا در کنکور ریاضی
پذیرفته میشود، اما به این رشته علاقه نشان نمیدهد و ثبتنام نمیکند، بلکه به
دانشکده هنرهای زیبا میرود. در روز آزمون عملی باید طراحی میکرده و مهارتش آنقدر
جلبتوجه کرده که تعدادی از ممتحنها در حین طراحی بالای سرش ایستاده و تماشا میکردهاند.
در مهر سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده هنرهای زیبا (رشته معماری) میشود.
در دوران دانشجویی، به نام
کامران شناخته میشده. در این سالها بسیار مطالعه میکند، موسیقی گوش میکند و
همراه با تعدادی از دوستان دانشجویش در پاتوقهایی مثل کافه کلاب (در تقاطع خیابان
انقلاب و فلسطین) به بحث و گپوگفتهای روشنفکرانه مشغول است. کامران آوینی را
خیلیها میشناختهاند؛ دانشجوی پر شر و شوری بوده و با طیف متنوعی از آدمها
مراوده و دوستی داشته که البته بسیاری از آنها مقطعی بوده و دوام چندانی نیافته.
در سالهای دانشجویی به
اشعار فروغ فرخزاد، موسیقی روز دنیا و آلبومهای گروههایی مثل بیتلز، رولینگ
استونز و بعدتر لئونارد کوهن علاقه داشته است. با آثار داستایوسکی، هرمان هسه،
نیچه و کتابهای عرفان اسلامی نظیر فیه مافیه، مقالات شمس،
نوشتههای سهروردی و آثار شیخ عزیزالدین نسفی مأنوس بوده. در این سالها گاهی
پروژههای لیسانس و فوقلیسانس دانشجوها را میپذیرفته و برای آنها به انجام میرسانده
و دستمزد این کار را صرف اشتغالاتش میکرده است.
در سال ۱۳۴۹ در تهیه و
تولید یکی دو فیلم هشت میلیمتری با دوستانش همکاری میکند. یکی از حوادث عجیب
زندگیاش در همین سال، یک تصادف اتومبیل است: داخل مینیماینرش بوده که بهشدت با
یک کامیون برخورد میکند. وضعیت به شکلی بوده که زنده ماندن او معجزهآسا تلقی میشود.
سال بعد به همراه دیگر دانشجویان برای شرکت در یک اردو به شهر آباده میرود.
یادداشتهایش از آن سفر، حال و هوای نوشتههای دوران جوانیاش را نشان میدهد.
در آبانماه سال ۱۳۵۴ از
دانشکده هنرهای زیبا مدرک فوقلیسانس معماری را دریافت میکند. مغز مصنوع عنوان پایاننامه اوست که
از دو بخش شبکه سازماندهی شهر و مرکز سازماندهی شهر (مغزی در مغز) تشکیل شده است.
در این رساله به تفکری مجموعهنگر پرداخته که از نظم موجود در جهان آغاز میکند و
مشابه آن را در تمامی عوامل ارگانیک، از بادها و گردبادها گرفته تا سنگهای کانی،
از اجتماعات حشرات تا اصوات برقرار میبیند و در این میان، مغز را به لحاظ
برخورداری از همان نظم، «جهانواره» مینامد و آن را الگوی خود جهت طراحی شهر قرار
میدهد؛ شهری که روابط میان بخشهای مختلف خود را کنترل میکند، متناسب با تغییر
نیازها و اقتضائات جمعیت از قابلیت اصلاح، ترمیم و تغییر خود برخوردار است و میتواند
بهراحتی گسترش یابد. بهعبارتدیگر، در پی بازآفرینی نظم موجود در جهان از طریق
معماری و بر اساس الگوی مغز است.
منابع موردمطالعه او بسیار
متنوع است و حوزههای مختلفی را از فلسفه و هنر تا عرفان، روانشناسی، زیستشناسی،
پزشکی، ریاضیات و سایبرنتیک در بر میگیرد. در آمادهسازی این رساله، از همسر
آیندهاش (مریم امینی) نیز کمک میگیرد. او در خرداد سال ۱۳۵۷ با مریم امینی
ازدواج میکند. پس از ازدواج، به همراه همسر، پدر و مادر و خواهر و برادرش به آمریکا
سفر میکند و چند هفته در خانه برادرانش اقامت میکند؛ مصطفی و محمد که در آن ایام
مشغول تحصیل در آمریکا بودهاند.
پس از بازگشت به کشور، در
خیابان شریعتی، خیابان آمل خانهای اجاره میکند و زندگی مشترکش را آغاز میکند.
صاحبخانه، خانواده فرهاد مهراد خواننده مشهور آن سالها بودهاند. بین آنها
صمیمیتی به وجود میآید و بسیاری از شبها فرهاد به خانه او میآمده. در یکی از
همین شبها فرهاد با شیفتگی، نوارهای سخنرانی امام خمینی را برای او میآورد. در
آن نوار، امام مردم را به شکستن حکومتنظامی، رفتن روی پشتبامها و سردادن نوای اللهاکبر
تشویق میکرده است.
در سال ۱۳۵۸ کتاب هرآنکه
جز خود را با سرمایه شخصی منتشر میکند. نسخههایی از این کتاب توزیع میشود،
اما بخش عمدهاش را در انبار خانه نگهداری میکند و از توزیع آن منصرف میشود. این
کتاب دربردارنده بخش قابلتوجهی از نوشتههای مدرن دوران جوانی او طی سالهای ۵۴ و
۵۵ است که در قالب قصه کوتاه و یادداشتهای شخصی تحریر شده است.
در سال ۵۸ در نهاد تازهتشکیلشده
جهاد سازندگی مشغول به کار میشود و به روستاها میرود. در دیماه همین سال دو
نامه پیدرپی برای برادرش (سید محمد که هنوز در آمریکا اقامت دارد) مینویسد و او
را به بازگشت فرامیخواند. این نامهها سراسر در وصف شخصیت امام و شور ناشی از
شناختن او نوشته شده است.
در سال ۱۳۵۹ بهعنوان
نماینده جهاد سازندگی به تلویزیون میرود و در گروه تلویزیونی جهاد که پیش
از ورود او توسط کارکنان تلویزیون تأسیس شده، کار برنامهسازی برای تلویزیون را
آغاز میکند. در این سال، مجموعههای شش روز در ترکمنصحرا، سیل خوزستان
و خانگزیدهها را میسازد.
بهمحض آغاز جنگ، در
مهرماه سال ۱۳۵۹ به خرمشهر میرود و اولین تصاویر مقاومت در خرمشهر قبل از سقوط را
ضبط میکند. فیلمها را در تهران مونتاژ میکند و مجموعه سهقسمتی فتح خون
ساخته میشود که در همان مقطع از تلویزیون پخش میشود. بلافاصله، تولید مجموعه یازدهقسمتی
حقیقت را آغاز میکند.
برنامههای تلویزیونی گروه
جهاد در فاصله سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ را مونتاژ میکند و گفتار متن برای آنها مینویسد.
از اواخر سال ۱۳۶۳ تا اوایل سال ۱۳۶۵ در ماهنامه اعتصام (ارگان انجمنهای
اسلامی که توسط سازمان تبلیغات اسلامی منتشر میشد) مقالاتی مینویسد. در این
مقالات به «مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام» میپردازد و مبانی سیاسی غرب (اندیشههای
رایج درباره دموکراسی و آزادی) را بر اساس احکام اسلام و با بهرهگرفتن از تفسیر
المیزان تبیین میکند.
مقالاتی هم درباره احکام
عبادی اسلام و اسرار و معنای آنها مینویسد. بهتدریج به مطالعه آثار دکتر رضا
داوری اردکانی علاقهمند میشود و کتاب انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم را
با اشتیاق میخواند و بعد، جزوههایی را پیدا میکند که او در انجمن حکمت و فلسفه
تدریس میکرده. کتابهای شاعران در زمانه عسرت و شمهای از تاریخ غربزدگی
ما را میخواند و همچنین آثار داریوش شایگان و سیدحسین نصر را.
در این سالها برادرش (سید
محمد) نیز شریک تجربیات و مطالعات اوست. نوشتن برای مجله جهاد (ارگان جهاد
سازندگی) را آغاز میکند؛ مجموعه مقالاتی را با عنوان کلی «تحقیقی مکتبی در باب
توسعه و مبانی تمدن غرب» در این مجله با نام مستعار مرتضی حقگو منتشر میکند که
تا سال ۱۳۶۵ ادامه مییابد.
از فروردین سال ۱۳۶۵ که
پخش هفتگی برنامههای روایت فتح آغاز میشود، بهعنوان کارگردان، تدوینگر،
نویسنده و گوینده ثابت این مجموعه، شبانهروز درگیر کار میشود و فرصتی برای
فعالیتهای نوشتاری گذشتهاش پیدا نمیکند. او تا پایان جنگ، اغلب ساعات زندگیاش
را صرف آمادهسازی این برنامهها میکند. هفتاد برنامهای که با عنوان روایت
فتح ساخته شدند در قالب پنج مجموعه جداگانه و به شکل هفتگی از شبکه اول تلویزیون
پخش میشدند.
تنها در محرم سال ۱۳۶۶ است
که موقعیتی پیش میآید و نُه فصل از ده فصل کتاب فتح خون: روایت محرم را مینویسد.
سیدمحمد میگوید که سیدمرتضی شبها برای عزاداری به مسجد جامع قلهک میرفته و یک
شب در ملاقاتی که با هم داشتهاند، او که معمولاً در مورد کارهایش خیلی کم صحبت میکرده،
هیجانزده میگوید که با عنایت خداوند دارم کتابی مینویسم. سیدمرتضی در سال ۱۳۶۶
عازم زیارت خانه خدا میشود و در ماجرای کشتار خونین مکه از ناحیه پا مجروح میشود.
در تیرماه ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته شده و پایان جنگ اعلام میشود.
از فروردینماه سال ۱۳۶۸
به حوزه هنری میرود و همکاری با ماهنامه سوره را آغاز میکند که به
سردبیری سیدمحمد منتشر میشود. او در این سالها دبیر سرویس مباحث نظری و نویسنده مجله
است. در خردادماه همین سال درگذشت امام خمینی (ره) اعلام میشود. در سال ۱۳۶۹ به
پاکستان میرود و بعداً خاطراتش از این سفر را در مجله منتشر میکند.
از سال ۱۳۷۰ سرپرستی واحد
تلویزیونی حوزه هنری را عهدهدار میشود و کار برنامهسازی برای تلویزیون را ادامه
میدهد، در تولید مجموعه برنامههای نسیم حیات، سراب، خنجر و
شقایق و… مشارکت میکند.
از اواسط سال ۱۳۷۰ سردبیری
ماهنامه سوره را برعهده میگیرد. در همین سال کتاب آینه جادو را
منتشر میکند. در اواخر سال، مؤسسه فرهنگی روایت فتح فعالیتش را زیر نظر او
آغاز میکند. گروههایی را به مناطق جنگی میفرستد تا تصاویر موردنظر را ضبط کنند
و برای مونتاژ در اختیار او قرار دهند، اما پس از چند نوبت تعویض افراد و عوامل، کار
به نتیجه نمیرسد و ناچار میشود خودش به سفر برود. کار درباره شهدای خرمشهر را
آغاز میکند.
از تابستان سال ۱۳۷۱ آمادهسازی
کتاب هیچکاک، همیشه استاد زیر نظر او آغاز میشود. همزمان، پخش مجموعه شهری
در آسمان بهعنوان اولین تولید مؤسسه روایت فتح آغاز میشود. در همین ایام،
سرپرستی دفتر مطالعات دینی هنر را برعهده میگیرد و از اواخر سال، همکاری با دوره جدید
نشریه نامه فرهنگ را آغاز میکند. در بهمنماه همین سال، عضویت در هیئت
داوری یازدهمین جشنواره فیلم فجر را میپذیرد. کتاب فردایی دیگر را برای
انتشار آماده میکند و مؤخرهای برای کتاب عبور از خط (ارنست یونگر) مینویسد
که به همراه کتاب منتشر میشود.
در روزهای پایانی همین سال
و در اولین روزهای سال ۱۳۷۲ بهمنظور ساخت برنامهای درباره شهدای عملیات والفجر
مقدماتی، سفرهایی به منطقه فکه انجام میدهد. در اولین ساعات صبح روز جمعه، بیستم
فروردینماه ۱۳۷۲ در منطقه فکه پا بر روی یک مین بهجامانده از دوران جنگ میگذارد
و پس از چند ساعت به شهادت میرسد.