|گفتوگوی خانم مریم امینی با ویژهنامه حوزه هنری استان سمنان به مناسبت هفته هنر انقلاب اسلامی، پرسشهایی در ارتباط با اندیشههای شهید آوینی و هنر انقلاب|
شهید آوینی، در مواضعی، نسبت به برداشت نادرست از آزادی انتقاداتی وارد میکند؛ از دیدگاه شما بر مبنای اندیشه آوینی، اولاً «هنرِ پس از انقلاب» چقدر به مفهومی به نام آزادی با تعریف شهید آوینی پایبند بوده است و ثانیاً برونداد آنچه که هنر انقلاب اسلامی خوانده میشود با معیارهای آزادی از منظر شهید آوینی چقدر مطابقت دارد؟
شهید آوینی نسبت به استفاده از کلمات، خصوصاً اصطلاحات فلسفی بسیار حساس بود. آزادی یکی از مهمترین مفاهیم و اصطلاحاتی است که در گذر زمان و در فلسفه و عرفان شرق و غرب معانی متفاوت و گاه متناقضی داشته، و در میان خود فلاسفه غرب در دورههای مختلف نیز تعابیر متفاوتی پیدا کرده است. اندیشه شهید آوینی خصلت تأویلی داشت و کلمات را به معانی اولیه اسلامی-عرفانی آنها ارجاع میداد. خصوصاً کلماتی که در تفکر دوران معاصر نقش اساسی دارند و اساسیترین آنها همان واژه آزادی است. او آزادی را به معنای مراد شده در اشعار حافظ «قطع تعلق» به کار میبرد که این مفهوم در «هنر انقلاب اسلامی» متبلور نشده است. هنر پس از انقلاب از دام بسیاری تعلقات رهیده اما گرفتار دامهای دیگری شده است. آنچه بهعنوان آزادی در هنر انقلاب مطرح شده همراه با نوعی محتوازدگی است، و محتوازدگی فارغ از کیفیت خودِ محتوا مبین نوعی تعلق است. ممکن است بگوییم که این تعلق، یک تعلق والا و غیرمادی است؛ اما در هنر این تعلق باید نمود خودبهخودی داشته باشد و در این صورت دیگر محتوازدگی نیست. اما زمانی که فرم تبدیل میشود به وسیلهای برای بیان محتوا، این یعنی تعلق خاطر اثر را به اثر ایدئولوژیک تبدیل میکند. البته طبیعی است که هنر در سالهای ابتدایی پس از انقلاب صبغه ایدئولوژیک پیدا کند ولی این هم طبیعی است که خصلت ماندگاری نداشته باشد.
بیباکی تهورآمیز شهید آوینی در اندیشهورزی و در نتیجه بیقیدی نسبت به پذیرش آنچه پیشتر درست انگاشته بود و اینک نادرست مییافت؛ خصیصهای است که به دلیل «منفعتسوزی» در کمتر کسی میتوان یافت. با این مقدمه، نقاط افتراق دیدگاههای متأخر شهید آوینی در ارتباط هنر انقلاب اسلامی با آنچه که «رسماً» بر دهانها جاری و در اذهان باقی است و ترویج میشود از نگاه سرکار عالی چیست؟
نقطه افتراق در سؤال شما بهوضوح مشخص شده است: فرق بین عشق به دانستن است و عشق به منفعت. آن یکی در وهله اول خودش، و بعد همه پلهای پشت سرش را ویران میکند به امید یافتن آنچه نویدش را به گوش جان شنیده و این یکی او را بهعنوان یک کالای فرهنگی مصرف میکند در جهت اثبات خود و رسیدن به اهداف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و …،
برخی از آشنایان با اندیشههای سید مرتضی آوینی، نگاه ایدئولوژیک او به هنر را مایه لغزشهایی در وی میدانند. دیدگاه شما در این ارتباط چیست؟ آیا ایدئولوژیک خواندن نگاه سید مرتضی آوینی به هنر، به طور مطلق پذیرفتنی است؟ و اگر چنین است آنچه که لغزش در اندیشه آوینی خوانده میشود، با این ایدئولوژیمحوری چه نسبتی دارد؟
همانطور که در پاسخ به سؤال اولتان گفتم، نگاه ایدئولوژیک پیداکردن نسبت به هنر در هنرمندانی که به انقلاب تعلق خاطر دارند، در سالهای ابتدایی پس از انقلاب طبیعی است و طبیعتاً همراه با لغزشهایی است. اما هنر سید مرتضی در این است که اتفاقاً ایدئولوژیک بودن نگاهش به حد اطلاق نمیرسد و در اندیشههایش بازنگری میکند. البته او همواره خود را بیشتر یک بسیجی میداند تا یک هنرمند. به نظرم او خود را در شرایطی مییافت که بیشتر با مفهوم بسیجی نسبت داشت اما در عین حال به خود آن شرایط هم اشراف داشت و با تکیه بر تمامی تجربیات زیستهاش میتوانست در درون شرایط و در «اکنون»، افقهای آینده را ببیند و بیان کند، و این کیفیتی است ملازم با زندگی هنرمندانه؛ بودن در متن شرایط و کلنجار رفتن با مسائل آن، و همزمان ورای آن شرایط بودن و خیره شدن در افقهای والاتر. او بیش از آنکه هنرمند، به مفهوم مصطلح آن باشد، زیستِ هنرمندانه داشت. همچنان که مرگش، مرگِ هنرمندانه بود نه مرگ یک هنرمند.
آقای شهریار زرشناس – که البته در روایتهای او از شهید آوینی میتوان تشکیک کرد – در مصاحبهای عنوان کردهاند که مقالاتی که از سید مرتضی آوینی در زمان حیاتش منتشر میشد، چندان باب میل مسئولان وقت نبوده است و شهید آوینی از این کجفهمیها ابراز ناخرسندی کرده و گفته است که: «آنها بیست سال دیگر متوجه عملکرد ما خواهند شد»؛ هرچند ممکن است پاسخ این پرسش روشن به نظر برسد اما اکنونکه بیش از بیست سال از آن زمان گذشته است؛ چقدر در رفع آن کجفهمیها پیش رفتهایم؟
آن کجفهمیها رفع نشدهاند بلکه بنا به اقتضائات زمانه از صورتی بهصورت دیگر درآمدهاند. مشکل اصلی این است که ما خودِ خودِ شهید آوینی را دوست نداریم. بستگی دارد بهمقتضای مصلحتمان. اما سید مرتضی آوینی عاشق امام و انقلاب شد و تمام. همه برکات وجودیاش حاصل این عشق است. ما عاشق خودمان هستیم. به همین سادگی و به همین پیچیدگی. یکزمان به نفعمان است که قطعه بعد از انقلابش را برجسته کنیم و باقیاش را دور بریزیم. زمانی دیگر مصلحت حکم میکند که به قطعه پیش از انقلابش بپردازیم. مشغول بریدن و دوختنیم. در کار وصله پینهایم.
هرچند اگر شهید آوینی تاکنون زنده بود، ممکن بود بارهاوبارها اندیشههایش را بپالاید و جرحوتعدیل کند اما از منظر متأخرترین گفتمان حاکم بر اندیشه او، کدامیک از جریانهای موجود هنری در سینما، به گفتمان شهید آوینی نزدیکترند؟
من نمیتوانم ادعا کنم که از منظر او میتوانم جریانهای موجود هنری در سینما را بررسی کنم. اما از منظر خودم، و البته با توجه به نگاه او در این زمینه، میتوانم بگویم که اندیشه او در باب سینما جریانساز نبوده است. به این معنی که هرچند در این باره صحبتها و ادعاهای فراوانی وجود داشته، اما هیچ جریان سینمایی در امتداد اندیشههای او پدید نیامده. یکی از مهمترین دلایلش هم این است که بهجای نگاه تحلیلی به نوشتهها و مستندهای او، عمدتاً نگاه محتوایی به این آثار وجود داشته است. اما کوششهای فردی در این زمینه را نباید نادیده گرفت. مثل فیلمهای آقای محمدحسین مهدویان که (فارغ از قالب مستند یا داستانی) نمایانگر نوعی استقلال در نگاه، مرعوب نبودن در مقابل سینما، تجربه مبتنی بر آزمونوخطا و جسارت در کشف افقها و امکانات جدید در سینما در عین تسلط بر تکنیک آن است.
شهید آوینی در نقد یکی از فیلمها مینویسد: «… عقل آدم معمولاً خوب و بد را از اعتباراتی مناسب با شرایط و مقتضیات میگیرد و وقتی شما قرائن و شواهد را به گونهای فراهم گردید که هر چه مطرح شود مورد انتقاد قرار گیرد، معلوم است که چه اتفاقی درون تماشاگر روی خواهد داد …» آیا این گزاره منطقی میتواند یکی از دلایل کمفروغ بودن نسبی سینمای ارزشی ما باشد؟
قطعاً یکی از دلایل همین است. شهید آوینی بارها نوشته که برای آنکه فیلمی تأثیرگذار باشد، باید باورپذیر باشد. اگر سینماگری فیلمی اجتماعی و واقعگرا بسازد که شرایط غیرقابلباوری را ترسیم کند، طبیعتاً تأثیرگذار نخواهد بود.
هرچند هنوز نمیتوان بهدرستی قضاوت قاطعی درباره رویکردهای دولتی در حوزه هنر انقلاب اسلامی داشت؛ اما در یک ارزیابی اولیه، از دیدگاه شما عملکرد فرهنگی-هنری دولت کنونی در جهت گسترش هنر انقلاب اسلامی با مؤلفههای بنیادین اندیشه شهید آوینی چقدر همخوانی دارد؟
از نظر من در هیچیک از دولتهای پس از انقلاب اسلامی، مسئله فرهنگ و هنر حتی در زمره چند اولویت اول نبوده است. دولت فعلی هم از این قاعده مستثنا نیست.
پنج سال قبل، آقای مهدی نصیری در سخنانی گفته بودند: «کسانی درصددند با آگراندیسمان کردن یکی دو انتقاد بسیار معمولی از آقای آوینی، اذهان را از افکار و آثار غربستیزانه و مدرنیتهسوزانه آقای آوینی که شاهکار اوست منحرف نمایند» دیدگاه شما در این ارتباط چیست؟
قطعاً این بخشی از گفتههای آقای نصیری بوده و باید دید این جمله در کل متن چه جایگاهی پیدا میکند. ازآنجاکه بنده نسبت به متن کلی حضور ذهن ندارم، این جملات را بهصورت انتزاعی، و فارغ از اینکه گوینده کیست در نظر میگیرم، و بهطورکلی پاسخ میدهم:
اگر تلفنهای ناشناس به دفتر مجله سوره مبنیبر تهدید به حمله و شکستن پنجرههای آن محل و در آستانه اخراج قراردادن آقای آوینی از حوزه هنری و بازپسگرفتن کلیه مسئولیتهای فرهنگی او را یک دو انتقاد بسیار معمولی بنامیم که تا اینجا اختلاف نظری وجود ندارد و در ادامه اگر مباحث فکری-هنری-حکمی-فلسفی او را که تماماً در جهت اهمیت شناخت ماهیت تمدن غرب و رسیدن به راهی برای تحقق هنر انقلاب اسلامی است، (و عملاً نیز در مجموعه مستندهای روایت فتح که از لوازمش، شناخت ماهیت سینما بهعنوان یکی از مهمترین محصولات تمدن غرب است، تحقق پیدا میکند) نادیده بگیریم و ویژگیهای اندیشه و آثار او را به غربستیزانه و مدرنیتهسوزانه تقلیل دهیم که این شاهکاری نیست؛ این ویژگی مشترک آثار بسیاری از هنرمندان و سینماگران پس از انقلاب است.
مؤسسه شهید سید مرتضی آوینی زیر نظر خانواده ایشان اداره میشود و با مؤسسهای که تا سال ۹۷ با این عنوان فعالیت داشت و اکنون به مؤسسه اندیشه شهید آوینی تغییر نام داده، هیچ ارتباطی نداشته و ندارد.
تمامی حقوق این سایت متعلق به مؤسسه سیدمرتضی آوینی است